یک روز من هم خواهم رفت ...
بی خبر و ناگهانی ...
شاید ان روز کسی باشد که روز ها را خواهد شمرد تا من برگردم...
اما...
میروم تا دیگر شاهد کوچه های خاطراتم نباشم...
تا دیگر دلم رنج نکشد...
تا دیگر از صدای دلنشینی مست نشوم و....
میروم تا دوباره عاشق نشوم...
تا دوباره چشمان زیبایی را نبینم که به بهانه ی دوری از انهاباز هم اه سوزناکی بکشم و...
اه...
ای دل من چه اسرار و حکایت های عجیبی را در خود پنهان کرده ...
چه ساده بود این دل که ... در نزد زیبارویی خود را
میباخت , محبت مینمود , و باز هم بی وفایی ...
چگونه خوش کنم این دل کوچک خود را؟؟؟
ای تنهایی من ...
تو را با هیچ چیز
نه رویاهای ناشناخته
نه صدای فراموش شده ی خوشبختی
و نه هیچ شادی زودگذری
عوض نمیکنم
ای خلوت بی صدا
دیگر ترانه ی دلدادگی نمیخوانم
اما در استانه ی این قلب در به در
همیشه تو را ارزو میکنم
همیشه...
[ پنج شنبه 91/10/14 ] [ 1:55 عصر ] [ شیدا .دختری از جنس تنهایی ]
لطفا انقدر شمس بمان تامن مولانا بودن را بیاموزم!
به نام او که با اهدای شمس به فریاد مولانا رسید...
[ پنج شنبه 91/10/14 ] [ 8:31 صبح ] [ شیدا .دختری از جنس تنهایی ]
عشق بازی کار هر شیاد نیست
این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سرزند
تا به عاشق جلوه ی دیگر کند
تا به حدی که برد هستی از او
سرزند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر
بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در ان میدان عشق
کرده رو را جانب سلطان عشق
بار الها این سرم این پیکرم
این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه این رقیه این رباب
این عروس دست و پا در خون خضاب
این من و این ذکر یارب یاربم
این من و این ناله های زینبم
پس خطاب امد زحق کی شاه عشق
ای حسین ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده برکش من بتو عاشق ترم
غم مخور که من خریدار توام
مشتری بر جنس بازار تو ام
هرچه بوده ات زاده ای در راه ما
مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که میکشم من ناز تو
عرش و فرش و جمله پا انداز تو
لیک خود تنهای تنها نیا در بزم یار
خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی
خاصه در منقار او برگه گلی
خود تو بلبل گل علی اصغرت
زود تر بشتاب سوی داورت
[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 6:5 عصر ] [ شیدا .دختری از جنس تنهایی ]
پروردگارا...!
داده هایت , نداده هایت و گرفته هایت را شکر میگویم!
چون داده هایت نعمت...
نداده هایت حکمت...
و گرفته هایت امتحان است...!
صرفا جهت اطلاع:
بدقولی و جِر زدن ممنوع!!!
[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 9:22 صبح ] [ شیدا .دختری از جنس تنهایی ]
چه ساده دل به تو بستم و تو چه مهربان مرا پذیررفتی مثل اتفاقی که باید می افتاد ...!
مرا ببخش اگر گاهی پا به پای تمام لحظه های تو نیستم ...
مرا ببخش که در دقایق دلتنگی و تنهایی شعری برایت نخواندم...
ای بهترین اتفاق غزل های من...
_______________________________________________
جواب پیام ها:
کسایی که میخواستند معنی عشق از نظرم بدونن! به بخش ارشیو مطالب دی رجوع کنن
[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 9:5 صبح ] [ شیدا .دختری از جنس تنهایی ]